غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
198
مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )
خشكى مىرسيد از آسيب كشتيهايى كه در دريا بودند در امان مىماند . گروهى از مسلمانان از آن گذشتند و نجات يافتند ولى بسيارى از زنان و كودكان غرق شدند . آنان كه توانى داشتند خود را به مصر رسانيدند . قضا را در هنگامى كه دِمياط از سپاهيان خالى بود روميان برسيدند . شهر را غارت كردند و آتش زدند و مسجد جامع را سوختند . و از زنان مسلمان و ذمى حدود ششصد تن را اسير كرده بردند و از آنجا روانهء مصر شدند . آنجا را نيز غارت كرده بازگشتند و هيچ كس متعرض آنان نشد . در ماه شعبان سال 242 زلزلههايى هولناك و صداهايى مهيب در قومِس « 509 » و روستاهاى اطراف آن پديد آمد . بسيارى از خانهها ويران شد و بسيارى از مردم در زير آوارها مردند . شمار كشتهشدگان 45096 تن بود . بيشتر اين خرابى در دامغان بود . در شام و فارس و خراسان و يمن علاوه بر زلزله زمين شكاف خورد و بسيارى فرو رفتند و كوه اقرع پاره پاره شد و در دريا ريخت و سبب قتل بسيارى از مردم لاذقيه شد . در سال 247 متوكل در حالت مستى كشته شد . در شب چهارشنبهء سوم شوال در سُرّمنرأى [ : سامراء ] غلامى ترك به نام باغر او را به قتل رسانيد . مدت خلافتش چهارده سال و نه ماه بود و مدت عمرش چهل سال . فتح بن خاقان نيز با او كشته شد زيرا خود را بر روى متوكل افكند و فرياد زد : واى بر شما ، امير المؤمنين را مىكشيد . گويند پسرش منتصر در قتل او دست داشت و پس از پدر شش ماه بزيست . در سالى كه زلزله مىآمد متوكل احمد بن حنبل را از حبس بيرون آورد و صله داد و به بغداد باز گردانيد . و نيز فرمان داد كه در باب قرآن كس جدل نكند و از آن پس هر كس دربارهء مخلوق بودن يا نبودن سخن گويد خونش هدر شده است . يكى از راويان نقل كرد كه : بختيشوع « 510 » پسر جبريل طبيب روزى نزد متوكل آمد . متوكل بر سُدّهاى در ميان سراى خاص خود نشسته بود . بختيشوع بنا بر عادتش بالاى سدّه در نزديكى او بود و دُرّاعهاى از ديباى رومى بر تن داشت كه دامنش اندكى شكاف